پایان من ذهنی  ؛  پایان رنج است !!!

خود مراقبه گران:

🌿🌺🌸🍁🌷🌾🌼💐

روزی ناگهان من ذهنی وجود نخواهد داشت...........!!!!!

 

تا آنجا که ممکن است ساکت باش. 

تا می توانی در سکوت بنشین، 

 

نه فقط در سکوت بدن، بلکه مهم آن است که ذهن ساکت شود 

و دست از پچ پچ کردن دایم بردارد.

 این کار شدنی است اما هرگز در این راه نرفته ایم ........

فقط باید چند گام کوچک برداری ؛

در درونت بنشین و تماشا کن...... 

بگذار ذهن، تمام ترفندهای قدیمی اش را بکار گیرد. !!!!!!( خشم ؛ ترس ؛ تردید نفرت ووووو)

اما تو فقط تماشا کن.....!!!!!

 

بدون هیچ قضاوتی، 

بدون گفتن خوب یا بد، 

بدون انتخاب کردن یا از خود راندن؛

کاملا خونسرد و بی تفاوت. 

 

پس بر علیه ذهن مباش.

با آن ستیز مکن.

در تله های ذهن گرفتار نشو.

فقط کناره گیر بمان. 

 

بسیاری اوقات درگیر ذهن خواهی شد.

در این مواقع به محض اطلاع، بی درنگ خودت را بیرون بکش.

 خودت را جمع و جور کن و دوباره شروع به تماشا کن.

فکری برخواهد ﺧﻮاست.. به آن فکر بنگر.

آن فکر در برابرت رژه خواهد رفت. 

به آن بنگر تا اینکه بگذرد وبرود. 

بدون اینکه هیچ قضاوتی در مورد خوب یا بد بودن بکنی..

 

 بدون هیچ باید و نبایدی، بدون هیچ نگرش اخلاقی، ‌

مشاهده محض و بی طرفانه، آنرا تماشا کن.....مشاهده آنچه موجود است نه مطلوبست !!!!

روزی ناگهان دیگر من ذهنی وجود نخواهد داشت......

 

پس از آن، سکوت؛ دیگر تو را ترک نخواهد کرد. 

با تو خواهد ماند و به روح تو تبدیل خواهد شد.

🍁🌸🌿🌺🍂🌷🌾

حضور در اين لحظه.    يا. ذهن اگاهي

 فقط یک تفاوت عمده فرد ذهن آگاه با  معمولی ها دارد و آن این است که خودش را به افکار و احساسات و ایده ها و تخیلاتش نمی چسباند و آنها را با خودش یکی نمی داند.  یعنی هویت خودش را از آنها طلب نمی کند. این نکته بسیار مهمی است که اگر درست درک شود می تواند تحولی خارق العاده در زندگی انسان ایجاد کند. برای فرد ذهن آگاه فکر یک چیز است و واقعیت زندگی یک چیز دیگر و فکر الزاما واقعیت زندگی نیست.

فرد ذهن آگاه خودش را با فکر خودش یکی نمی داند. اگر شما فکر می کنید اشتباه کرده اید و یا دیگران فکر می کنند شما شکست خورده اید، این نظر و فکر خودتان و دیگران، ربطی به  واقعیت زندگی شما ندارد.فقط یک فکر و نظر است. فکر هم چیزی جز چرخیدن ذهن در لابلای تصاویر حافظه و ایده ها و نظرات ذهنی نیست. همین و بس. فرد ذهن آگاه خودش را با فکر خودش یکی نمی داند و بر اساس افکار و احساساتش ، هویت خود را شناسایی نمی کند.

تمريني براي اكاهي بيشتر  ياهمان توجه اكاهانه

Exercise 3: The Ten Second Count

This is more of an exercise in practicing concentration than it is in mindfulness, and it is a simple variation on exercise 1. In this exercise, rather than focussing on your breath, you just close your eyes and focus your attention on slowly counting to ten. If your concentration wanders of, start back at number one!For most people, it goes something like this...

“One...two...three...do I have to buy milk today or did John say he’d do it? Oh, whoops, I’m thinking.”

“One...two...three...four...this isn’t so hard after all... Oh no....that’s a thought! Start again.”

“One...two...three... now I’ve got it. I’m really concentrating now...” 


شاهد خاموش باش

با هشیاری به هسته ی وجودت نفوذ کن. چشمانت را ببند و خاموش شو. بی جنبش. اکنون، به درون برو... عمیق و عمیق تر. بدون هیچ ترسی، مانند یک تیر به درون هسته ی وجودت رخنه کن. بیاد داشته باش که تو تنها یک شاهدی. نه بدنت هستی و نه ذهنت، بلکه آگاهی آیینه گونی که بی هیچ قیاسی، بی هیچ نظری فقط آنچه هست را منعکس می کن


چشم هایت را ببند.........

چشمهایت را که بستی، تو میمانی و هجوم هولناک سیاهی. در این مرحله اما دیگر چیزی نیست تا بخواهیش. حتی چیزی که بفهمیش.

 

- پس چه باید کرد؟

 

این همان سوالی است که ذهن جستجوگر از خود میپرسد.

اما چرا باید چشمها را بست؟

شاید به این خاطر که یک دریچه نمیتواند برای همیشه گشوده باقی بماند. برای برخی بستن چشمها همان و به خواب رفتن همان. خوب حق دارند. سیاهی و ظلمت واقعا ترسناک است.

 

اما تو حواست را جمع کن. بستن چشمها الزاما مقدمهای برای خواب نیست. سیاهی یعنی همه چیز، یعنی همهی رنگها. اما ذهن، تو را از کاویدن این سیاهی باز میدارد. به هر طریق ممکن. افکار مختلف، ذهنت را در بر میگیرند و تو را به بررسی خود وامیدارند.

 

مراقبه (Meditation) با تکنیکهای مختلف خود، فرد را به سمتی هدایت میکند که در آن، ذهن، خالیای بزرگ را در بر دارد. سیاهی دیگر معنای پیشین را ندارد و بستن چشمها شروعی برای یک خواب شیرین یا آشفته نیست.

 

                                                           

چشم دل باز کن !!!!!!!


یار ما گفت: چه می‌بینی؟
گفتم: هیچ چیز.
گفت: هیچ چیز همه چیز است و همه چیز هیچ.
گفتم: یعنی چه؟
گفت: به دنبال چیستی؟
گفتم: همه چیز: خدا، عشق، ایمان... اما آرامشم را از دست داده‌ام.
گفت: آرامش تنها از طریق یك فروپاشی مقدس با حضوری آگاهانه در مركزی‌ترین نقطه اكنون بدست می‌آید.
گفتم: از كجا شروع كنم؟
گفت: چشمت را بار دیگر ببند و اینك دوباره ببین.
گفتم: همه آنچه می‌بایست را دیدم.
گفت: چه دیدی؟
گفتم: هیچ.
یار ما فقط لبخند بر لب داشت و دستی بر سرم كشید و ناگاه حسی از جنس شعور بر من جاری شد:

چشـم دل باز كن كه جان بـینی آنچه نادیدنی اســـت آن بینی
گر به اقـــــلــیم عشــــق رو آری هـمــه آفــاق گلســـتان بینی
آنـچه نـشنیده گوش آن شـنوی وانچه نادیده چشـــم آن بینی
تا بــه جـایی رســاندت كه یكی از جــهـــان و جــهــانیان بینی
با یكی عشــق ورز از دل و جان تا به عیـن الیقین عیـان بینی
كه یكی هست و هیچ نیست جز او
وحـــــــــده لا الــــــــــه الا هــــــــــــو

تفکر در عرفان غرب وشرق

 

سير و سلوك عرفاني از آغاز با تفكر همراه است. انديشيدن، جزء جدانشدني مراقبه در سلوك عرفان ديني است، زيرا مراقبه در فرهنگ عرفان ديني، ملازم ذكر است و ذكر، يادآوري كمالات الاهي و كاستي‌هاي غير اوست. بديهي است كه فردي مي‌تواند كمالات خداوندي و كاستي‌هاي خود را به يادآورد كه در آنها انديشيده باشد و هم از اين رو است كه قرآن كريم در بسياري از آيات خويش به تفكر فرا مي‌خواند و يادآوري و ذكر را بر بندگان تكليف مي‌كند. خداوند تعالي در قرآن كريم صاحبان خرد را كساني معرفي مي‌فرمايد كه خداند را به ياد آورند و در آفرينش او بينديشند، آنجا كه مي‌فرمايد:

«ان في خلق السموات و الارض و اختلاف اليل و النهار لايات لاولي الالباب الذين يذكرون الله قياما و قعودا و علي جنوبهم و يتفكرون في خلق السموات و الارض»

همانا در آفرينش آسمان‌ها و زمين و گردش شب و روز، نشانه‌هايي براي صاحبان مغز است، كساني كه خدا را در حال ايستاده و نشسته و خوابيده بر پهلو به ياد مي‌آورند و در آفرينش آسمان‌ها و زمين مي‌انديشند.

تفكر در عظمت آفرينش‌هاي خدا، سبب رشد و تعالي آدمي است. انسان با تفكر به دريافت حقايق نايل مي‌شود و چشم دل بر آنها مي‌گشايد و هم از اين رو است كه مراقبه در شيوه عرفان ديني، سبب قوت و صحت انديشه در آدمي است. سالك مسير عرفان ديني به خوبي مي‌انديشد و به درستي قدم برمي‌دارد. او به هرچيز كه مي‌نگرد با تدبر نگاه مي‌كند تا به ياد خدا افتد و به او نزديكتر شود. جلال‌الدين بلخي كه از عرفاي بزرگ اسلامي است، آدمي را همان انديشه دانسته مي‌گويد:

اي بــرادر تـو هـمـان انـديـشـه‌اي

مـابـقـي تـو اسـتـخوان و ريـشـه‌اي

و اما مراقبه در اغلب فرقه‌هاي معنويت‌گراي غيرديني با شيوه خالي ساختن ذهن از هرگونه انديشه و رسيدن به خلاء و خلسه باطني انجام مي‌پذيرد. در شيوه مديتيشن متعالي (TM) كه عالي‌ترين شيوه مراقبه در عرفان‌هاي غيرديني است، انسان با خيره شدن به يك شعله‌ شمع (trarak) يا تكرار صدا يا لفظ و كلمه‌اي خاص (مانترا) يا تمركز بر روي تنفس مي‌كوشد، توجه خويش را از هرچيز ديگري منصرف ساخته و به غير اين امور فكر نكند تا آنجا كه تمام توجه او به آن شعله يا كلمه جلب شود. با جلب تمام توجه به آن شعله يا كلمه، خلسه‌اي نسبي براي آن فرد حاصل مي‌شود كه بايد به كمال رسانده شود. كمال اين خلسه به آن است كه فرد توجهش را از آن شعله يا كلمه هم قطع كند و ذهن را از توجه به هر چيزي خالي سازد، در اين هنگام است كه او به همه صورت‌هاي موجود در ذهنش كه ديگر توجه او را جلب نكرده و مشغولش نمي‌دارد، نگاهي بي‌تفاوت مي‌اندازد، نگاهي كه او را مشوش و مضطرب نساخته و دغدغه‌مند نمي‌سازد. و آنگاه كه در ذهن، صورتي براي اشتغال باقي نماند، روح آرام گرفته و از تشويش و اضطرابي كه محصول صورت‌ها بود، رها مي‌شود. در مباني برخي از فرقه‌هاي معنويت‌گراي ديگر به اصل مهم نفي ذهن برمي‌خوريم، آنها بر اين باورند كه به ذهن نبايد اعتماد كرد و نبايد آن را طرف مشورت قرار داد، بايد ذهن را تعطيل كرد؛ چراكه ذهن جز فريب به بار نمي‌آورد؛ و فكر كلاهبرداري بيش نيست و حائلي بين آدمي و حقيقت است چرا كه از كلمات ساخته شده و برد? كلمات است؛ هم از اين رو فلسفه، علم و تكنولوژي همه فريبند و آدمي را اسير مي‌كنند. آنها براي رسيدن به عشق، فرمان به فراموش كردن عقل داده و با آن متاركه مي‌كنند. كنار گذاردن عقل، ذهن و استدلال، نفي تفكر است؛ چرا كه تفكر به شكل معمولش همان حركت ذهن از مجهولات به سمت معلومات براي كشف مجهولات است و اين آن چيزي است كه اين فرقه‌ها به نفي آن و خالي ساختن مغز از آن تشويق مي‌كنند، حال آنكه در مراقبه عرفان ديني اگر تخليه‌اي هست، تخليه ذهن و دل از خيالات و خاطرات بيهوده و هوس‌انگيز است و اين با تفكر در كاستي دنيا و جلب توجه به خدا و عظمت و ساير كمالات او ميسر مي‌شود. عرفان ديني خاطرات و خيالات بيهوده را مانع رشد آدمي دانسته و او را از اشتغال به آن‌ها بازمي‌دارد، حال آنكه بسياري از فرقه‌‌هاي معنويت‌گراي غيرديني، آدمي را به تخليه ذهن از هرگونه تفكري سفارش مي‌كنند كه اين سبب ضعف و ركود قدرت انديشه در انسان مي‌شود ولي عرفان ديني با دعوت به تفكر و تدبر در حقايق، بازداشتن از خاطرات و خيالات باطل و بيهوده، قدرت انديشه را در آدمي تقويت كرده و به كمال مي‌رساند تا آنجا كه آدمي چشم عبرت‌بين بر همه چيز مي‌گشايد و از هر چيزي عبرت گرفته و رشد مي‌كند. البته در عرفان ديني تفكر راهي براي ورود به فضاي دل است به اين معنا كه براي راه يافتن به فضاي دل به تفكر در عظائم خلقت و آغاز و انجام خويش مي‌پردازد. او مي‌انديشد تا ببيند، علم مي‌آموزد تا به معرفت برسد و اين فكر سازنده رشد دهنده‌اي است كه عارفان مسلمان نيز با همه معارضتي كه با شيوه فيلسوفان داشتند به آن عمل نموده و ترغيب كرده‌اند. جلال‌الدين بلخي در اين اشعار معروفش مي‌گويد:

روزها فكر من اين است و همه شب سخنم

كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم

از كـجا آمـده‌ام آمــدنم بـهــر چـــه بــود

بــه كجا مــي‌روم آخـر ننمايي وطنم

و اين در حالي است كه فرقه‌هاي پيشگفته قدم گذاردن در فضاي باطن را منوط به ترك فكر از همان آغاز مي‌دانند.

 

تن آرامی ( ریلاکسیشن )....مشاهده حس های بدن

 

تن آرامي يا آرام سازی .........

همان طور که خود شما مي دانيد، هيچ چيز به اندازه آرامش در تمرکز فکر نقش مؤثر ندارد. هرچه آرامش جسمي و ذهني شما بيشتر باشد، به همان نسبت تمرکز فکرتان بيشتر خواهد بود.

تن آرامي يا ريلکسيشن، تکنيکي است براي آرام سازي عضلات بدن. از آنجا که بين ذهن و تن ارتباط تنگاتنگي وجود دارد، هرچه که شما در جسم خود آرامش بيشتري برقرار مي کنيد، در ذهنتان نيز آرامش بيشتري برقرار مي شود. اغلب کساني که از عدم تمرکز فکر، شکوه و شکايت مي کنند در حقيقت از افکار مزاحم ذهني خود مي نالند و هميشه مي پرسند با اين افکار مزاحم که ذهن ما را اشغال کرده، چه کار کنيم؟

واقعيت اين است که شما به طور ارادي و آگاهانه نمي توانيد اين افکار مزاحم را از ذهن خود خارج کنيد و از شر آن راحت شويد. اما مي توانيد آزادسازي و آرام سازي ذهن خود را از راهي غير مستقيم انجام دهيد. از آنجا که هر فکري (به ويژه افکار منفي مزاحم) عضلات را منقبض مي کند، ما مي آييم عضلات را آرام مي کنيم و تنش و انقباضشان را از بين مي بريم. در نتيجه اين کار، افکار منفي خود به خود از ذهن ما خارج مي شوند. اساس تن آرامي همين است: آرام سازي عضلات با قصد ايجاد آرامش و خلأ ذهني. چرا که هرچه ميدان فکري خالي تر باشد، تمرکز و توجه بر يک موضوع خاص، آسانتر مي شود.

تن آرامي، غالباً به سه شکل انجام مي شود:

1. آرام سازي بدون ايجاد تنش

2. آرام سازي پس از ايجاد تنش

3. ريلکس پيشرونده يا تجسمي

در روش آرام سازي بدون ايجاد تنش، شما به تک تک عضلات خود فرمان "آرام باش" مي دهيد.

البته فرمان شما به ترتيب به اين عضلات القا مي شود:

1. پاي راست

2. پاي چپ

3. دست راست

4. دست چپ

5. شکم وکمر

6. سينه و کتفها

7. صورت

8. پوست سر

ما هيچ وقت يکباره بدن را شل نمي کنيم؛ اين کار، کم تأثير و تا حدي نادرست است. ذهن ما فرمانهاي کلي را نمي پذيرد. وقتي مي گوييم: "بدن من، به تمامي شل و راحت شو"، مغز در صدد اجراي اين فرمان بر مي آيد. اما چون اين فرمان خيلي کلي است، مغز در انجام آن کاملاً موفق و مؤثر نيست و بنابراين از آن سر باز مي زند. مغز ما فرمانهاي جزيي و مشخص را بهتر مي پذيرد. هرچه فرمان جزيي و مشخص تر باشد، پذيرش و اجراي مغز بهتر خواهد بود. دقيقاً به همين دليل است که ما عضلات را به هشت گروه تقسيم کرديم و به طور جداگانه به هر گروه فرمان راحت باش داديم. حتي برخي از يوگيها، ريلکسي را پيشنهاد مي کنند که فرمانها در آن به مراتب جزيي تر است: ابتدا انگشت کوچک پا، بعد پاشنه، قوزکها و . . . را شل مي کنيم تا به بالاي صورت برسيم. با وجود اين که اين ريلکس تأثيري عالي و نتيجه اي فراوان دارد، ما آن را به شما توصيه نمي کنيم چرا که طولاني بودنش ممکن است براي شما که تازه مي خواهيد به طور جدي اين تمرينات را دنبال کنيد، خسته کننده به نظر برسد.

براي اين که هم از فرمانهاي کلي اجتناب کرده باشيم و هم از آن تمرينهاي بسيار جزيي و خسته کننده، ما پس از قرار گرفتن در وضعيت مطلوب – که جلوتر آن را توضيح مي دهيم – عضلات را در هشت مرحله شل مي کنيم. به اين ترتيب

ادامه نوشته

در قلمرو سکوت شریف

ا


در تمرین بودن در قلمرو سکوت تارهای صوتی تو خاموش می مانند و سایر حس ها فعال تر عمل می کنند به ویژه حس شنوایی تو.
در این حالت درک تو شفاف تر و سریع خواهد بود
"در قلمرو سکوت" به تو می آموزد که چگونه در این دنیا زندگی کنی. یا به تعبیر شمس در میان باشی و تنها باشی.
از طریق تفکر هر روزه، به آهستگی خود را به سطحی از آگاهی می رسانی که حتی می توانی معجزه را انتظار داشته باشی. به کمک سکوت، ذهن و قلب تو دست در دست یکدیگر کار می کنند و آن نیروی نامریی در درون تو فعالیت آغاز می کند.
این آگاهی درونی مرزی نمی شناسد و با عروج به سطوح والاتری از آگاهی، به چیزی دست خواهی یافت که بسیار فراتر از دانش کنونی توست. این آگاهی والا، خرد خود را به گونه ای مداوم و ابدی در تو بنا می نهد. فعالیت جهان خارج متوقف می شود و خود را در مکانی نفوذناپذیر در بطن ذات خود خواهی یافت.
با تمرین بودن "در قلمرو سکوت" به زودی به نیروی درونی خود برای مهار زندگی چنگ خواهی زد و به کارهایی همت می کنی که باید.....1!!!!!!!
خلاق تر خواهی شد، کسب و کارت موفق تر پیش خواهد رفت و مناسباتت رضایت بخش تر خواهد شد.

آرامش در عرفان شرق

 

 

تشويش و اضطراب، محصول شكست و نوميدي است و آدمي هميشه در گريز از آن بوده و درصدد رسيدن به آرامش است و صد البته كه زماني آرامش حاصل مي‌شود كه اميد پديد آمده باشد، عرفان ديني آدمي را به توكل بر خدا و اعتماد به او فرامي‌خواند و يكتا اميدي را كه هرگز به نوميدي نمي‌انجامد در اميد واقعي به خدا مي‌داند. ياد خدا، چنان اميدي در دل ذاكران پديد مي‌آورد كه تشويش را از وجودشان زدوده و ريشه‌كن مي‌سازد، از اين رو در فرهنگ عرفاني ديني، آرامش واقعي در سايه ذكر خدا حاصل مي‌شود، چنان‌كه خداوند مي‌فرمايد:

الا بذكر الله تطمئن القلوب

هان! فقط به ياد خدا دل‌ها آرامش مي‌يابد.

عرفان ديني، اضطراب و تشويش را معلول غفلت از خدا و توجه به دنيا مي‌داند. دنيا با چهره‌هاي جذابي كه بر آدمي عرضه مي‌كند، هر دم دل را به سويي فرامي‌خواند و همين دعوت‌هاي گوناگون و مطلوب‌هاي ناپايدار است كه تشويش مي‌زايد و آرامش از دل مي‌زدايد. با قطع تعلق از چهره‌هاي دنيا و روي كردن به حرم امن الاهي است كه دل، آرام مي‌گيرد.


انجمن تغذیه طبیعی استان کرمان

خبر خوش .... استاد جدیدی با 33 سال تجربه تغذیه طبیعی /خامگیاهخواری/ انجمن تغذیه طبیعی استان کرمان  را تاسیس و به ثبت رساندند...... برای ایشان که با دلسوزی به سلامت  جامعه می اندیشندارزوی موفقیت بیشتر دارم///// شاگرد قدیمی محمدرضا نیکنفس

مد یتیشن  به زبان ساده

 

اکثر افراد فکر میکنند که مد یتیشن نشستن در گوشه ای و یا تمرکز کردن افکار بر چیزی مشخص است! در صورتی که این ایده اشتباه است!  

مد یتیشن  به زبان ساده چیزی نیست به جز خاموشی ذهن و با هستی یکی شدن و در خدا حل شدن. یا اگر بخواهیم آن را به صورتی دیگر تعریف کنیم باید بگوییم که نشستن مانند نیلوفر و... در گوشه ای و یا تمرکز کردن بر چیزی ،  مد یتیشن  نیست!

 این ها همه راه ها و تکنیک هایی برای رسیدن به مد یتیشن  میباشد. در زمان مد یتیشن  شما وارد بعد بی زمانی خواهید شد. تمامی این تکنیک ها (چه به صورت داینامیک و چه آروم و یا تنفسی یا .....) راه هایی هستند که رسیدن به حالت مد یتیشن  را آسان میکنند. و شما را در وضعیتی قرار میدهند تا آسانتر وارد درون خود شوید.

اشو اعتقاد دارد قبل از این مراحل در دنیای نوین، بشر باید اول خود را عمیقن پاکسازی  بکند و پس از آن میتواند به حریم مد یتیشن  وارد شود!

برای مثال: شما اگر نیم ساعت به یک شکل در گوشه ای بنشینید و هیچ کاری نکنید و یا اگر بخواهید حتی فقط به یک چیز فکر کنید، این تقریباً غیر ممکن است!

چون لحظه ای ممکن است بدنتان خارش بگیرد، دست و پایتان بخواب رود، فکرهای دیگری به سراغ شما بیاید، و...

 ما مانند پیاز می مانیم، و دارای لایه ها و پوسته های متعددی هستیم، و باید بوسیله راه ها و تکنیکهای مختلف این پوسته ها را بیاندازیم تا به مرکز وجودمان برسیم.

منبع عکس Zorba The Buddha-by OSHO International Meditation Resort. Pune. India

مدي تیشن فقط بودن است , بدون اينكه هیچ كاري انجام دهیم ، بي عملي محض ، بدون گذر هیچ گونه فكري از ذهن و عدم وجود هیجانات . شما فقط هستید و اين بسیار خوشايند است .هنگامي كه شما , نه در لايه بدن و نه در سطح ذهن هیچ كاري انجام نمي دهید , هنگامي كه تمام فعالیت ها متوقف میشود و شما فقط هستید ... همین " بودن " مديتیشن است . مديتیشن چیزي نیست كه آن را انجام بدهید يا آن را تمرين كنید , تنها بايد آن را تجربه كنید و بچشید .

هر گاه زماني پیدا میكنید كه فقط میتوانید " باشید " انجام هر عملي را متوقف كنید .فكر كردن نیز به نوعي انجام كاري است , تمركز كردن نیز به همین صورت . حتي اگر براي يك لحظه هیچ كاري انجام ندهید و در بي عملي محض در هسته مركزي وجود خود در آرامش بسر بريد وارد حالت مديتیشن شده ايد و اگر يك بار چنین وضعیتي را تجربه كنید خواهید توانست تا هر زمان كه دوست داريد در آن باقي بمانید و در نهايت میتوانید براي تمام مدت بیست و چهار ساعت شبانه روز در اين حالت باشید.

يك بار كه متوجه شديد چگونه میتوانید وجود خود را در حالتي آرام و بدون تنش نگاه داريد , آرام ارام خواهید توانست حتي در حال انجام كارهاي مختلف نیز هوشیاري و آگاهي خود را به گونه اي حفظ كنید كه وجودتان دچار هیچ گونه تنشي نشود . البته اين قسمت دوم مديتیشن است ، در بخش اول بايد ياد گرفت كه چگونه فقط  "بود " و سپس ياد میگیريم چگونه در حال انجام كارهاي كوچك مثل تمیز كردن زمین و يا دوش گرفتن هوشیار و آگاه باقي بمانیم و در مركز وجود خويشتن باشیم . در اين صورت خواهیم توانست كارهاي پیچیده تري را نیز با همین اگاهي انجام دهیم .

بنابر اين مديتیشن به هیچ وجه در تقابل با عمل كردن و فعال بودن نیست . مديتیشن به اين معني نیست كه بايد از زندگي فرار كرد . مديتیشن نوع جديدي از زندگي كردن را به شما مي اموزد.


ادامه نوشته

مدیتیشن و مانترا

 

       

   يکي از تمرينات بسيار مؤثر در ايجاد خلأ فکري و قرار گرفتن در وضعيت بي فکري که براي تمرکز حواس فوق العاده مفيد و لازم است، روشي است به نام "مراقبه" يا "مديتيشن". اين تکنيک، که امروزه علم آن را کاملاً تأييد کرده است، نقش مؤثري در ايجاد آرامش دارد. کساني که روزي 2 بار و هر بار 20 دقيقه تمرين را به طور مداوم انجام دهند، پس از مدتي از تمرکز حواس، خلاقيت، آرامش و سلامت بيشتر برخوردار مي گردند. مراقبه و مديتيشن تکنيکي براي "دستيابي به لايه هاي عميق فکر" است و شخص مي تواند با اين تمرين، به منشأ ايجاد فکر دست پيدا کند.

آنچه که ما آن را فکر مي ناميم، انرژي است که به سطح مغز آمده است يعني از منشأ خود به مرور بالا آمده تا به سطح مغز رسيده است. توليد و ايجاد فکر را غالباً به سطح و عمق دريا تشبيه مي کنند. همان طور که يک حباب، ابتدا در عمق دريا به صورت بسيار کوچک ايجاد مي شود و کم کم بالا مي آيد و هم زمان با بالا آمدن بزرگ و بزرگتر مي شود تا به سطح آب مي رسد، فکر نيز چنين روندي را طي مي کند. ابتدا از لايه هاي عميق مغز عبور مي کند و آنجا ما آن را احساس و تجربه مي کنيم و مي گوييم که فکري به ذهنمان خطور کرد.

در دريا، سطح آب پر از موج و تلاطم است و حرکت، نوسان فراوان دارد. اما عمق دريا کاملاً ساکت و آرام است و آن تلاطم و نوساني که در سطح مشاهده مي شود، ابداً در عمق نيست. با آنکه همه حبابها که در سطح به چشم مي خورند از همين قسمتهاي عميق مي آيند اما اينجا کاملاً ساکت و آرام است.

ما معمولاً با سطح مغز خود در ارتباطيم. آنجا که همه چيز، شلوغ و پر هياهوست. ما اگر قادر باشيم به قسمتهاي عميق تر مغز دست پيدا کنيم و به منشأ فکر راه يابيم، عملاً هم سکوت و سکون ذهني برايمان ميسر مي شود و هم به جايي مي رسيم که منشأ خلاقيت، تدبير و تمرکز فراوان است. مراقبه، چنين کاري مي کند. مراقبه شما را به قسمتهاي عميق مغز مي برد. به سکوت ذهن، به سکون فکر و به خالي ِ درون با تمام فوايد فوق العاده اي که يک مراقبه مداوم دارد، تمرين آن بسيار ساده و آسان است.

چگونه مراقبه کنيم؟

شما در هر وضعيتي که دوست داريد بنشينيد. توجه داريد که مراقبه حتماً بايد در حالت نشسته انجام شود. مراقبه در حالت خوابيده نداريم. وضعيتي راحت به خود مي گيريم. چشمهاي خود را مي بنديم و سکوت مي کنيم...........

مانترا

مانترا يا ذکر در مراقبه، غالباً واژه اي بي معني است که صرفاً يک فرکانس صوتي دارد. يک صدا و صوت است و ديگر هيچ. نه معني دارد نه مفهوم. نه فکر را به خود مشغول مي کند. البته جلوتر، که از نقش ذکر در عرفان اسلامي به عنوان يک تمرين مؤثر براي ايجاد تمرکز صحبت مي کنيم، مي گوييم که ذکر در ابتدا بايد با معني باشد و سپس در اثر تکرار بر زبان و در ذهن بي معني مي شود. در مديتيشن وقتي به مراقبه نشستيد و چشمها را بستيد، حالا بايد واژه اي بي معني را مدام در ذهن خود تکرار کنيد. اين واژه به ميل خودتان، هر واژه بي معنايي مي تواند باشد.

در نزد يوگيها مهمترين و متداول ترين مانتراها صوت "اوم" مي باشد. يعني شخص مي نشيند، چشمها را مي بندد و مدام در ذهن خود تکرار مي کند: اوم، اوم، اوم . . . و اين عمل را 20 دقيقه مداوم انجام مي دهد.

روان شناسي امروز ثابت کرده است که با ذکر يک مانترا عملاً بعد از دقايقي تمام قسمتهاي ذهن را سکوت و رخوت مي گيرد و صرفاً يک نقطه فعال باقي مي ماند. مانتراي شما نيز مي تواند واژه "اوم" يا هر واژه بي معناي ديگري باشد که انتخاب مي کنيد. اما آنچه بسيار مهم است اين است که اين مانترا هميشه ثابت باشد و هيچ وقت آن را تغيير ندهيد و هميشه با اين مانترا مراقبه کنيد. اشتباه مسلمي که بعضي از معلمان تکنيک مديتيشن مرتکب مي شوند و امروزه علم آن را به شدت مردود اعلام مي کند، اين است که مي گويند هر کس مانترا يا صوتي مخصوص به خود دارد و ادعا مي کنند که قادرند مانتراي هر کسي را کشف کنند و مانتراي مخصوصش را به طور خصوصي اعلام کنند و حتي به او مي گويند که اين واژه صرفاً مال شماست و مراقب باشيد که آن را با هيچ کس در ميان نگذاريد. علم اين موضوع را امروزه کاملاً رد کرده است. شما مي توانيد هر واژه ای را که دوست داريد انتخاب کنيد و  از آن استفاده کنيد.

تاملی بر کلمات

          

   تأملی بر کلمات

سازنده ترين کلمه (( گذشت)) است...آن را تمرين کن.
پرمعنی ترين کلمه((ما)) است...آن را به کار بر.


عميق ترين کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده.
بی رحم ترين کلمه(( تنفر)) است...با آن بازی نکن.
خودخواهانه ترين کلمه ((من)) است...از آن حذر کن.
نا پايدارترين کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر.
بازدارنده ترين کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن.
با نشاط ترين کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز.
پوچ ترين کلمه((طمع)) است...آن را بکش.
سازنده ترين کلمه((صبر)) است...برای داشتنش دعا کن.
روشن ترين کلمه((اميد)) است...به آن اميدوار باش.
ضعيف ترين کلمه((حسرت)) است...آن را نخور.
تواناترين کلمه((دانش)) است...آن را فرا گير.
محکم ترين کلمه ((پشتکار)) است...آن را داشته باش.
سمی ترين کلمه((شانس)) است...به اميد آن نباش.
لطيف ترين کلمه((لبخند)) است...آن را حفظ کن.
ضروری ترين کلمه((تفاهم)) است...آن را ايجاد کن.
سالم ترين کلمه((سلامتی)) است...به آن اهميت بده.
اصلی ترين کلمه((اعتماد)) است...به آن اعتماد کن.
دوستانه ترين کلمه((رفاقت)) است...از آن سو استفاده نکن.
زيباترين کلمه((راستی)) است...با آن روراست باش.
زشت ترين کلمه((تمسخر)) است... دوست داری با تو چنين شود؟؟
موقر ترين کلمه((احترام  )) است...برايش ارزش قايل شو.
آرامترين کلمه((آرامش)) است...به آن برس.
عاقلانه ترين کلمه((احتياط )) است...حواست را جمع کن.
دست و پا گير ترين کلمه((محدوديت)) است...اجازه نده مانع پيشرفتت شود.
سخت ترين کلمه ((غير ممکن)) است...وجود ندارد.
مخرب ترين کلمه((شتابزدگی)) است...مواظب پلهای پشت سرت باش.
تاريک ترين کلمه((نادانی)) است...آن را با نور علم روشن کن.
کشنده ترين کلمه((اضطراب)) است...آن را ناديده بگير.
صبور ترين کلمه((انتظار)) است...منتظرش بمان.
با ارزش ترين کلمه((بخشش)) است...سعی خود را بکن.
قشنگ ترين کلمه((خوشرويی)) است...راز زيبايی در آن نهفته است.
رسا ترين کلمه((وفاداری)) است...بدان که جمع هميشه بهتر از يک فرد بودن است.
محرک ترين کلمه((هدفمندی)) است...زندگی بدون آن پوچ است.
و هدفمند ترين کلمه((موفقيت)) است...پس پيش به سوی آن.

تفاوت سکوت در اندیشه  بودا ومولانا


چون برسي به كوي ما / خامشي است خوي ما
آيا خاموشي يا سكوتي كه مولوي از آن به عنوان اصيل‌ترين معرفت كسبي آدمي ياد مي‌كند كه به رهايي او از قفس كام‌ها و دلبستگي‌ها مي‌انجامد، با نيروانه بودا يا همان خاموشي خواهندگي يكي است؟ آيا در بسياري از ابيات كليات شمس كه مولوي خود را خاموش معرفي مي‌كند همان نيروانايي است كه پيروان بودا مدعي‌اند وي به آن رسيده؟

آيا رسيدن به مقام سكوت در انديشه مولوي و بودا، پايان متعالي سلوك يك سالك است؟

اينها پرسش‌هايي است كه با طرح آن در اين مقاله سعي شده به مطالعه تطبيقي سكوت در انديشه مولوي و بودا پرداخته شود.

رهروي بودايي تا زماني كه ادراكي از رنج يا شادي، دلبستگي يا غم، تولد يا مرگ را در خود دارد نمي‌تواند به كسب معرفتي فرادانش يا هستي‌اي بي‌هست يا بي‌نيست و پيروزي بر همه قوانين وجود يا خاطري آرام و دانستگي‌اي خاموش دست يابد.

خاموشي خواهندگي، كه مقصود متعالي سالك بودايي است، شبيه‌ترين تفكر در آموزه‌هاي بودا با مولوي است.
بودا نيروانه را حالتي آرام بيان مي‌كند؛ آرامشي كه تمام خواستني‌ها، دلبستگي‌ها، كام‌ها، رنج‌ها، اندوه‌ها و شادي‌ها در آن خاموش شده است. نيروانه همان آزادي محض و رهايي از رنج و تولد پياپي است. بوداييان به زندگي‌هاي متعدد براي همه انسان‌ها اعتقاد دارند كه به آن سنساره  يا تناسخ مي‌گويند. آنها به اين مساله قائلند كه در يكي تولد انسان نمي‌تواند به تعالي برسد و به‌‌‌كرات‌ متولد مي‌شود و مي‌ميرد و در هر زندگي بايد تلاش كند تا به كمال كه همان نيروانه است، برسد. اين تولدها و مرگ‌ها سير نزولي و صعودي دارند، يعني ممكن است فردي بر اثر كارما (كار، افعال)‌ بد به موجودي سخيف‌تر در تولد بعدي تبديل شود. يا بر اثر كارماي خوب به صورت انساني متعالي‌تر به دنيا بيايد (در اديان توحيدي اين نوع نگرش به هستي مردود است.) بي‌مرگي، پيوستن به جاودانگي است.

مولوي نيز نهايي‌ترين مقام يك سالك را كه كسب معرفت‌الله است، شايد بر اساس حديثي نبوي، سكوت مي‌داند. در حديثي نبوي آمده است كه «من عرف الله كل لسانه» يعني كسي كه خدا را شناخت، خاموش مي‌شود. داستان معروف طوطي و بازرگان در دفتر دوم مثنوي معنوي مولوي شالوده تفكر مولانا در باب سكوت و رهايي از قفس نفس و رسيدن به آزادي است. مولوي در اين داستان به گونه‌اي زيبا تمثيلي ارائه مي‌كند كه سكوت را منشأ رهايي مي‌داند.

در اين داستان، بازرگاني كه عزم سفر هندوستان كرده، از همه افراد خانواده‌اش و از جمله از طوطي محبوس خانگي‌اش مي‌پرسد چه سوغاتي از سفر براي آنها به ارمغان بياورد. طوطي در پاسخ مي‌گويد سلام مرا به طوطيان هندوستان برسان و از دربند بودنم آگاهشان ساز. طوطيان هند چون پيغام طوطي بازرگان را مي‌شنوند، بدون اين كه كلامي بگويند، خود را به مردن زده و از بالاي درختان به زمين افتادند. بازرگان، حسرت‌زده و پشيمان اين خبر را براي طوطي‌اش به ارمغان مي‌آورد و طوطي درمي‌يابد براي رهايي از قفس بايد دهان بربندد و خود را به مردن بزند تا از قفس رهايي يابد و چنين مي‌شود. مولانا در نائيه نيز اشاره صريحي به اين مطلب دارد. وقتي مي‌گويد: «بشنو از ني چون حكايت مي‌كند» در واقع اين دعوت به شنيدن نوعي امر به سكوت است. يعني مولانا مي‌گويد وقتي ني وجود آدمي از آلايش‌ها پاك و توخالي شد، آنگاه قابليت شنيدن صداهاي اصيل هستي را مي‌يابد:

انصتوا را گوش كن خاموش باش
چون زبان حق نگشتي، گوش باش (دفتر دوم)‌

البته توجه به اين نكته نيز كه مولانا سرزمين هندوستان را  كه خاستگاه آموزه‌هاي بودا و نيرواناست  براي اين تمثيل به كار برده، خالي از لطف نيست. خاموشي از ديدگاه مولوي غذاي نفس مطمئنه آدمي است كه حتي از هر نوع خطاب، سوال و توجه نيز فراتر رفته و به سكينه يا همان سكوت و آرامش رسيده است.

اين نفس مطمئنه خموشي غذاي اوست.
وين نفس ناطقه سوي گفتار مي‌رود. (غزل 846)‌

اما نكته‌اي اساسي در اينجا، تفاوت سلوك بودايي با سلوك عرفاني مولوي در راه رسيدن به معرفت سكوت است.
بودا همان طور كه از پاسخ دادن به پرسش مربوط به آفرينش هستي،‌ وجود يا عدم وجود خدا و هدف خلقت سر باز مي‌زند، در برابر بحث عشق نيز همواره سكوت كرده است. در دنياي عظيم آموزه‌هاي بودا،‌ هيچ رد پايي از عشق نيست. همين جاست كه معناي نيروانه مولوي با بودا متفاوت مي‌شود. در آموزه‌هاي بودا، مهرورزي، شفقت و حتي در بالاترين درجه آن يعني ايثار در دنيايي بدون عشق، عاشق و معشوق تعريف مي‌شوند و جهان جز تصوير اندوهي عظيم چيز ديگري نيست؛ اندوهي همراه با نوعي پوچي انزواطلبانه.

انسان در دايره تفكر بودايي بايد به نيروانا برسد. آري به خاموش شدن و رهايي؛ اما تصوير انسان در پيمودن اين مسير، تصوير كسي است كه در بياباني سرگردان مي‌شود كه نه معناي اميد را مي‌داند و نه نااميدي، نه هدفدار بودن و نه پوچي؛ اما در انديشه مولوي اين اتحاد بين عشق، عاشق و معشوق است كه به سكوت مي‌انجامد. عشق اندوهي سازنده و عظيم است كه رستاخيزت را در همين جهان به تو مي‌نماياند تا با گذر از آن درياي معناي آرامش، سكوت و زيبايي مطلق سكوت را دريابي.

«خاموش كن و بي‌لب خوش طال بقا مي‌زن»


تقویت حافظه

 

 

 اگر پیش آمده كه اسم شخصی را فراموش كرده باشید، اگر نام فیلمی را كه هفته گذشته تماشا كردید از یاد برده اید، اگر احساس می كنید كه زیاد این جمله را به زبان می آورید: «آخ، یادم رفته!»؛ نترسید كه مبادا آلزایمر  گرفته باشید. راه حل مشكل شما ساده است؛ شما نیاز به تقویت حافظه  خود دارید.

حالا جدا از نوع تغذیه و راه های مختلفی كه برای این كار توصیه می شوند، چند تمرین جالب برایتان داریم كه می تواند كمی به تقویت حافظه تان كمك كند.

در زمان زنگ تفریح كار یا كلاس، به جای نشستن و خوراكی خوردن، از جای خود بلند شوید كمی قدم بزنید و هوای تازه استنشاق كنید.

1 - چشم ها را ببندید. از توی كیف دسته كلید خود را بردارید. حالا بدون این كه چشم ها را باز كنید سعی كنید كلید را داخل قفل قرار دهید و در را باز كنید.

2 - با هر دستی كه عادت به مسواك زدن دارید، از امشب با آن یكی دست مسواك بزنید. مثلاً اگر با دست راست مسواك می زنید، از امشب مسواك را با دست چپ بگیرید.

3 - برای شانه زدن نیز همان تمرینی را كه برای مسواك زدن گفتیم انجام دهید.

4 - اگر همیشه عادت به یك دوش گرفتن ساده دارید، از این پس یك حمام كردن درست و حسابی را تجربه كنید.

5 - اگر هر روز با ماشین سرِ كار می روید از فردا پیاده عازم محل كار خود شوید.

6 - به روی میز تحریر خود نگاهی بیندازید، حالا جای همه چیز را عوض كنید. مثلاً جامدادی را به جای تراش رومیزی بگذارید.

7 - اگر سوار آسانسور می شوید، چشم ها ببندید و سعی كنید دكمه طبقه مدنظر خود را فشار دهید. البته قبل از فشار دادن چشم هایتان را باز کنید تا اشتباهاً به طبقه دیگری نروید.

8 - در زمان زنگ تفریح كار یا كلاس، به جای نشستن و خوراكی خوردن، از جای خود بلند شوید كمی قدم بزنید و هوای تازه استنشاق كنید.

9 - اگر روی میز تحریرتان عكس یا ساعت رومیزی دارید، آنها را وارونه بگذارید.

10 - سعی كنید به جای نگاه كردن به غذا، از بو یا مزه آن پی ببرید كه درون بشقابتان چه غذایی وجود دارد.

11 - سرگرمی تازه ای برای خود انتخاب كنید.

12 - اگر می توانید به ماهیگیری بروید.

13 - باغبانی  را هم به شما پیشنهاد می كنیم تا حافظه خود را تقویت كنید.

 

 

مدی تیشن سازگاری

مديتيشن سازگاري

چشمان خود را قبل از خواب به آرامي ببنديد. اتاق ساكت و تاريك است. شما تنها كسي هستيد كه بر روي كره زمين باقي مانده ايد. هيچ كس جز شما در دنيا وجود ندارد. شما با آسمان پهناور آبي و گسترة‌ خاكي و آبي زمين تنها هستيد. هيچ انساني وجود ندارد كه با او حرف بزنيد. پدر،‌ مادر، برادر،‌خواهر،‌ دوستان، اقوام،‌ همكاران همه از دنيا رفته اند. هيچ كس نيست كه به او محبت كنيد يا به شما محبت كنند هيچ كس نيست با او حرف بزنيد. با او دعوا كنيد. بخنديد يا گريه كنيد.
    شما تنهاي تنها هستيد. ديگر نيازي نيست براي خوشايند ديگران كارهايي را كه دوست نداريد انجام دهيد و تنها كارهايي را كه قلباً دوست داريد، انجام مي دهيد. كسي نيست كه به او حسادت كنيد. هيچ كس نيست بتوانيد خودتان را با او مقايسه كنيد. نيازي به خودنمايي نداريد چون كسي نمانده شما را ببيند. نيازي به رقابت با كسي نداريد چون تنهاي تنها هستيد. همة‌ آنها كه دوستشان داشتيد و كساني كه احساس خوبي نسبت به آنها نداشتيد همه مرده اند. شما تنهاي تنها هستيد، بدون آدم هاي خوب يا بد . شما براي ادامه زندگي نياز به رابطه با كل هستي را داريد و كل هستي خوب و بد را با هم دارد. انتخاب فقط يكي مقدور نيست. عشق و تنفر، خشم و بخشش امتداد همند. شما زندگي را همين طور كه هست با اجزاء خوب و بدش مشاهده مي كنيد. حالا سه نفس آرام بكشيد و چشمان خود را باز كنيد. دنيا و آدم ها همه سر جايشان هستند. شما از يك سفر دروني بازگشته ايد. اعضاي خانواده شما و ديگران همه زنده اند. درباره آنها قضاوت نكنيد و شاهد بودنشان باشيد.!!!!!!!!!!!


مدیتیشن تنفس

تنفس

قبل از خواب به مدت ده دقيقه چشمانت را ببند و چند لحظه با چشم درون دم و باز دم خود را مشاهده کن. .چند نفس عميق بكش و فقط به هوايي كه از طريق بيني وارد ريه هايت مي شود نگاه كن.هوا چند لحظه در ناحيه شكمي نگه داشته شده و سپس به بيرون فرستاده مي شود. به برآمدگي شكم وقتي هوا وارد آن ميشود نگاه كن و به فرو رفتگي شكم وقتي از هوا از آن خارج مي شود.به نفس کشيدنت به عنوان يک مشاهده گر دروني نگاه كن و به اكسيژن كه انرژي حيات را به تو منتقل مي كند.چند نفس عميق بكش و جز مشاهده نفس كشيدنت کاري نکن .حالا چشمهايت را باز كن. تو با هر نفس عميق مقدار زيادي اكسيژن مقداري انرژي حيات به داخل سلولهاي خود فرستادي و براي اولين بار آگاهانه نفس كشيدي.تو نفس كشيدن خود را ديدي و اين يك مدي تيشن است. ازاين كه قادر هستي نفس بكشي از خدا تشكر کن.

خودهیپنوتیزم با مانترا ( ذکر)

مراقبه و مانترا

  

 

نکات مهم

1. مراقبه يا مديتيشن را روزي دوبار صبح و بعد ازظهر و هر بار20 دقيقه انجام دهيد.

2. در مراقبه همه چيز بايد طبيعي پيش برود و هيچ قصد و منظوري نبايد داشته باشيد. اگر چه مراقبه دستاوردهاي فراواني از جمله بهبود تمرکز دارد اما هنگام انجام تکنيک، مطلقاً نبايد انتظار چيزي را داشته باشيد. حتي به اين فکر نکنيد که داريد با قسمتهاي عميق مغز ارتباط برقرار مي کنيد. فقط تکنيک را به مدت 20 دقيقه انجام دهيد و مانترا را تکرار و تکرار کنيد. پس هر انتظاري در طول مراقبه، خود نوعي فکر محسوب مي شود که اين تفکر با فلسفه انجام مديتيشن منافات دارد.

3. فکرهايي که در طول مراقبه به ذهن شما خطور مي کند کاملاً طبيعي است. مثلاً شايد حدوداً يک دقيقه از جريان مراقبه شما نگذشته باشد که فکري يا خاطره اي به ذهنتان خطور کند. اين کاملاً طبيعي است و مطلقاً نبايد جلوي اين روند طبيعي را بگيريد. بگذاريد فکر، شما را با خود به هر جايي که مي خواهد ببرد و دوباره به مانتراي خود باز گرديد. دوباره فکر ايجاد مي شود و دوباره مانترا. همان قدر از تکرار مانترا استقبال کنيد که از فکر استقبال مي کنيد. هر دو را به عنوان يک طبيعت و يک واقعيت بپذيريد.

4. در طول مراقبه لحظاتي هست که در ذهن شما فقط مانترا وجود دارد و لحظاتي هم هست که مي بينيد از مانترايتان غافل شده ايد و داريد فکر مي کنيد. لحظاتي وجود دارد که شما در ذهن خود هم مانترا داريد و هم فکر، و سرانجام زماني پيش مي آيد که شما نه مانترا داريد نه فکر. همه اينها طبيعي است. چه مانترا، چه فکر، چه فکر و مانترا با هم و چه هيچ کدام. براي همين است که مي گويند در مديتيشن همه چيز طبيعي است. بگذاريد با تکرار مانترايي که اراده کرده ايد، فکرتان به هر سو که مي خواهد برود؛ يا در مانترا غوطه ور شويد يا در فکر، يا در هردو و يا در هيچکدام. تأکيد مي کنيم هر مقاومتي در مقابل جريانهاي فکري که به ذهنتان خطور مي کند غلط است. فقط آسوده بنشينيد و به تکرار مانترا بپردازيد و اين را بيست دقيقه ادامه دهيد.

5. فکرهايي که به ذهن شما خطور مي کند، در حقيقت نوعي پالايش است. اين فکرها از قسمتهاي عميق ذهن يا ناخودآگاه يا حافظه بلند مدت به سطح مي آيند و خالي مي شوند. گاهي اوقات خاطره ديروز، رؤياي فردا و گاهي اوقات رويدادهاي گذشته شما به ذهنتان مي آيند. بگذاريد همه اينها بيرون آيند و درونتان پالايش شود. پس از چند روز تا چند هفته انجام تمرين مداوم اين تمرين، به چنان پاکي درون و خلأ ذهني مي رسيد که تجربه اش برايتان بسيار جالب و دوست داشتني است

مدیتیشن پلک زدن

پلک زدن

شما هميشه مشغول پلك زدن هستيد آيا مي دانيد اين كار بسيار ساده يعني پلك زدن مي تواند يك مديتيشن باشد؟ بله پلك زدن مي تواند مديتيشن باشد اگر آگاهانه اين كار را انجام دهيد.شما مي بايست پلك زدن خود را با چشم درون ببينيد. هنگام اين مديتيشن به هيچ چيز جز پلک زدن خود توجه نکنيد.به روح خود فرصت دهيد تا به عنوان يك مشاهده گر شاهد پلك زدن چشم فيزيكي شما باشد. هنگام اين مديتيشن فقط باز و بسته شدن چشمها و دور و نزديك شدن پلك ها از هم را مشاهده کنيد. هوشياري از هر حركت بدن به شما فرصت زندگي در لحظه را مي دهد.(زمان مديتيشن ده دقيقه به مدت ده روزاست که مي توانيد قبل از خواب آن را انجام دهيد.)

بیحوصلگی

 
زندگی بسیاری از ما، آن چنان سرشار از محرکّها و نیز مسئولیتهاست که تقریباً غیر ممکن است بتوانیم بی حرکت باشیم و کاری نکنیم و حتی چند دقیقه ای استراحت داشته باشیم. یکی از دوستانم به من می گفت انسانها دیگر موجود بشری (HUMAN-BEINGS) نیستند. ما را باید کاربشری (HUMAN- DOINGS) نامیدمن اول بار هنگامیکه نزد روان درمانگر تحقیق می کردم به این فکر افتادم که گاهی بی حوصلگی واقعاً می تواند برایم خوب باشد. پس از سپری کردن اولین روز، از استاد خود پرسیدم اینجا شبها چه کاری هست که بتوان انجام داد؟
او پاسخ داد آنچه که میل دارم شما انجام بدهید این است که بگذارید حوصله تان سر برود. کاری انجام ندهید! این بخشی از آموزش شماست. ابتدا فکر می کردم شوخی می کند! پرسیدم آخر چرا باید بگذارم که حوصله ام سر برود؟ او ادامه داد که اگر بگذارید حوصله تان سر برود، حتی برای یک ساعت- یا کمتر- و با آن مبارزه نکنید، احساس آرامش جایگزین احساس بی حوصلگی خواهد شد. و پس از کمی تمرین یاد خواهید گرفت که استراحت کنید. با کمال تعجب، کاملاً حق با او بود. اول نمی توانستم ایستادگی کنم. آن چنان هر لحظه به انجام کاری عادت داشتم که واقعاً تلاش می کردم استراحت کنم. اما پس از مدتی به آن عادت کردم و مدتهاست که یاد گرفته ام از استراحت کردن لذت ببرم. من از ساعتها وقت بیهوده یا تنبلی حرف نمی زنم، بلکه تنها در باره یاد گیری هنر استراحت کردن، و فقط از موجود BEING به جای کار آن هم برای چند دقیقه در روز حرف می زنم. هیچ فن مشخصی جز کاری را آگاهانه انجام ندادن وجود ندارد. فقط آرام بنشینید، شاید از پنجره به بیرون نگاه کنید و به افکار و احساسات خود توجه کنید. ممکن است در آغاز کمی مضطرب شوید، اما هر روز کار کمی آسانتر خواهد شد. بازده کار فوق العاده است.
بیشتر اضطراب و مبارزه درونی ما از مغزهای فعال و پر مشغله مان ناشی می شوند که به چیزی برای سرگرم کردن این مغزها و به چیزی برای تمرکز روی آن نیازمندیم و همه وقت نگران این هستیم که اتفاق بعدی چه خواهد بود؟در حالی که شام می خوریم در این فکریم که دسر چیست، وقتی که دسر می خوریم، در این اندیشه ایم که بعد باید چه کار بکنیم. پس از گذراندن آن شب، نوبت می رسد به این تعطیلات آخر هفته باید چه کار بکنیم؟ پس از این که از بیرون برگشتیم، وارد خانه می شویم و بی درنگ تلویزیون را روشن می کنیم، گوشی تلفن را بر می داریم، کتابی را باز می کنیم و یا به نظافت کردن می پردازیم. تقریباً مثل این است که در هراسیم مبادا کاری برای انجام دادن، حتی برای یک دقیقه نداشته باشیم.
زیبایی کاری انجام ندادن در آن است که به شما می آموزد که مغزتان را پاک کرده و استراحت کنید. این کار برای مدت زمان کوتاهی به مغزتان اجازه آزادی به ندانستن می دهد. گاهی مغزتان هم، درست مانند بدنتان نیاز به استراحت از روان پرتکاپوی خود دارد. هنگامی که به مغزتان اجازه استراحت می دهید، مغز پس از استراحت قوی تر، تیزتر، متمرکزتر و خلاق تر به کار بر می گردد.
وقتی که می گذارید حوصله تان سر برود، این بی حوصلگی مقدار زیادی فشار روحی را از دوش شما بر می دارد که هر لحظه، هر روز در حال اجرا و انجام چیزی هستید. اکنون هر گاه می گوید حوصله ام سر رفته است پاسخ می دهم عالی است، مدتی بی حوصله باشید. برایت خوب است وقتی که این حرف را می زنم، آنها همیشه تسلیم نظر من می شوند و این تسلیم شدن مشکل آنها را حل می کند. احتمالاً هیچ گاه فکر نکرده اید که کسی واقعاً به شما پیشنهاد کند که اجازه دهید حوصله تان سر برود. تصور می کنم برای انجام هر چیزی یک نفر باید نفر اول باشد.


آینه باش....  !!!!!

 

 با  هشیاری به هسته ی وجودت نفوذ کن. چشمانت را ببند و خاموش شو. بی جنبش. اکنون، به درون برو... عمیق و عمیق تر. بدون هیچ ترسی، مانند یک تیر به درون هسته ی وجودت رخنه کن. بیاد داشته باش که تو تنها یک شاهدی. نه بدنت هستی و نه ذهنت، بلکه آگاهی آیینه گون هستی که بی هیچ قیاسی، بی هیچ نظری فقط آنچه هست را منعکس می کند    ..........آینه   .....آینه باش

در محضر استاد .......

 
 
استاد گفت:
 
تو در خلاف رود در حرکتی
و سیه روزی ات از همین است
سعادتمندی تو در پیوستن به مسیر
و جریان رود است
تا آن پایه که دیگر میان تو و رود
فاصله ای نباشد
و تو همان رود شوی
پیوستن و با رود شدن
کار دشواری نیست
حتی اگر شناگری ندانی، در جریان رود
جاری هستی و رود تو را با خود
به دریایی می برد که کران مندی ندارد
زندگی همان رود است
اگر بدون زور و مقاومت در میانش روی
آن گاه سیه روزی ات رخت برمی بندد

درمغز عاشق چه می گذرد ؟؟؟؟؟؟!!!!!!

 

شور عشق، يعني همان احساساتي كه اوايل آشنايي با يك نفر، ما را مشغول مي‌كند و خواب و خوراكمان را مي‌گيرد، مبناي درستي براي زندگي مشترك نيست؛ يعني اين قبيل عواطف مثل استارت ماشين عمل مي‌كنند. خداوند آنها را در وجود انسان قرار داده كه آدم را به حركت درآورد. ولي ما نمي‌توانيم فقط با استارت‌زدن و باك ِ بدون بنزين حركت كنيم. شواهد زيادي هم براي اثبات اين نکته وجود دارد؛ مثلاً پژوهشگري به نام آرون تعداد زيادي از افرادي را كه دچار عشق حاد و آتشين بودند زير دستگاه FMRI كه از كاركرد مغز عكس مي‌گيرد گذاشت و از آنها خواست به معشوق خود فكر كنند، يا عكس آنها را نشانشان داد. كاركرد مغزي اين افراد نشان داد كه هنگام فكر كردن به معشوق، فقط آن قسمت‌هايي از مغز فعال مي‌شود كه مربوط به «پاداش فوري» است- همان قسمت‌هايي كه اگر گرسنه باشيم و غذا بخوريم فعال مي‌شود؛ يا در افراد معتاد به كوكائين، همان قسمتي كه بعد از مصرف ماده‌ي مخدر به فعاليت مي‌افتد. اين قسمت‌هاي مغز، تشكر فوري را اعلام مي‌كنند و يك چيز فوري طبعاً دوام زيادي هم ندارد. در حالي كه مغز، قسمت‌هاي ديگري هم دارد كه مربوط به پاداش‌هاي طولاني‌مدت‌است.

ادامه نوشته

روان درمانگران ایران باستان

      

     مانترا پزشکان یا روان درمانگران ایران باستان

مذهب پایه و اساس روان درمانگری در ایران باستان به شمار می آمده است. به نظر می رسد که اردیبهشت امشاسپند شفا دهندگی و موبدان (روحانین زرتشتی) واسطه های او بر روی زمین بوده اند. در بسیاری از داستان های شاهنامه و از جمله افسانه تولد  رستم ، موبد به عنوان پزشک عمل می کند. در ایران باستان انسان از تن و روان تشکیل شده بود و تقویت هر دو انها پیشنهاد شده بود . همچنین این باور وجود داشت که تن ضعیف ممکن است از روان ضعیف ناشی شده باشد.به همین دلایل مانتراپزشکی بهترین نوع درمان به شمار می رفته است. بر طبق آیین و فرهنگ ایرانی نابود کننده تمام بدیها٬ پلیدیها و کژاندیشی ها و زشتی ها همان کلام ایزدی (مانترا) است. نامهای خداوند(صد و یک نام خدا) ، گاتهای مقدس ٬ یسنا ٬‌ ‌ نماز ٬‌ ‌ اندیشه نیک٬‌ ‌ گفتار نیک٬‌ ‌ کردار نیک همه و همه مانترا هستند. در تاریخ روان درمانی ایرانیان اولین کسانی بودند که با " سخن" به طور رسمی به  روان درمانی پرداخته اند.البته مانترادرمانگران باستان به طور خاص بعضی از بخشهای اوستا را دوبار، بعضی سه بار و بعضی را چهار بار برای بیمار می خواندند. به نظر می رسد آهنگ، آواز بلند، تکرار کلمات، تکرار بندها، و تلقین ها از فرایندهایی هستند که موجب روان درمانی با استفاده از این مانترا های خاص می شوند.

 

هیپنوتیزم

هیپنوتیزم چیست ؟

دكتر لوبا دانشمند آمریكایی در این زمینه می گوید:

چكیده و اصل هیپنوتیزم در ایجاد و خلاقیت یك تمایل و توانایی خلاصه می شود كه باید در فرد هیپنوتیزم شونده پدید آید. او باید بتواند از صحبتهای هیپنوتیزور و در ذهن روشن و فعال خود تصویری زنده و واضح بسازد و تمام تخیلات و تمركز ذهنی خود را تنها در این راستا تجهیز و تمركز بخشد. مطالبی كه هیپنوتیزور به او ارائه می دهد ممكن است حقایقی قطعی یا سمبولیك باشند.

این تصویری كه از هیپنوتیزم ارائه گردید، با پدیده هایی كه به صورت خودجوش در جریان زندگی روزمره ما به وجود می آیند، مطابقت می كنند. یعنی مواقعی كه ما شدیداً توسط جریاناتی كه در اطراف ما می گذرد ، جذب می شویم . برای شرح این پدیده بهتر است مطلبی از دكتر كلمن را عیناً نقل كنیم:

در زندگی روزمره ، ما بارها حالت خلسه یا از خود بی خود شدن را تجربه می كنیم. در حالاتی كه وقایعی ، به اصطلاح ، ذهن ما را تسخیر می كنند. در این لحظات ما موقتاً آنچه را در اطرافمان می گذرند، فراموش می كنیم. برای مثال كسانی كه مرحله نهایی یك مسابقه فوتبال را در تلویزیون مشاهده می كنند، تمام وجود خود را بر روی بازی متمركز می سازند و نسبت به همه چیز، از جمله این كه  به چه صورتی روی مبل قرار گرفته اند یا این كه همسرشان آنها را برای صرف غذا صدا می كند، بی توجه می گردند.

دكتر لوبا در مورد دیگر فرآیندهایی كه در زندگی ، ما را جذب می كنند می گوید : بسیاری از ما در برخی از موقعیت ها، حالت عدم احساس درد یا حالت بی حسی را تجربه كرده ایم. مثلاً موقعی كه عمیقاً مجذوب یك داستان پلیسی می شویم، برخی دردهای سبك بدنی را حس نمی كنیم. در بعضی از موقعیت ها از جمله در لحظاتی كه عمیقاً مجذوب صحبت های دوستی می شویم، ممكن است صدای زنگ یا صدای فردی كه مستقیماً ما را صدا می كند، نشنویم. عكس این حالت هم وجود دارد. در لحظاتی از زندگی تمام توجه خود را معطوف به احساس نامطبوعی كرده ایم. مثلا انتظار درد روی صندلی دندان پزشك یا توجه برای احساس بو یا طعمی ناخوشایند و حصول این احساس در پی آن. در لحظاتی كه فردی قانع شده یا به او تلقین شده كه از عهده كار خاصی بر نمی آید، نمی تواند به خوبی آن كار را هر چند ساده و آسان هم باشد، انجام دهد. ولی اگر ما اعتماد به نفس خودمان را به دست آوریم و مطمئن شویم كه قادر به انجام این كار هستیم، حتما در انجام آن توفیق پیدا می كنیم.

 

 

 

ادامه نوشته

پیام گاندی

من غذا را به عنوان دوا می خورم نه برای لذت ........ !!!!!!! ( گاندی )

داروخانه خداوند


 

هویج حلقه شده شبیه چشم انسان است..مردمک و عنبیه و خط نوری که به چشم میرسد درست مانند چشم انسان میباشد.تحقیقات نشان میدهد که مصرف هویج باعث افزایش جریان خون در  عملکرد چشم میشود.
 

وقتی گوجه فرنگی رو از وسط دو نیم میکنید چها تا خونه میبینید که قرمزه و دقیقا مثل قلب هست  که اون هم قرمزه و چها تا بخش مجزا داره.تحقیقات نشون داده که گوجه فرنگی خون رو تصفیه میکنه...
 


 

حبه های انگور روی خوشه شبیه قلب هستش و هر دونه اون شبیه سلولهای خونی.امروزه تحقیقات نشون داده که انگور برای حیات قلب بسیار مفیده.


گردو شبیه مغز انسان میمونه .نیم کره راست و نیم کره چپ.قسمت بالای مغز و پایین مغز.حتی چین خوردگی های و پیچیدگی های اون هم شبیه نئو کورتکس میباشد.در حال حاضر میدانیم که گردو ۳۶ مرتبه نورونهای پیام رسان به مغز را گسترش میدهد.

 


تا حالا به لوبیا قرمز و لوبیا چشم بلبلی  دقت کردین ..درسته ..شبیه کلیه انسان هستش ..تحقیقات نشون داده که لوبیا  در بهبود عملکرد کلیه نقش بسزایی داره.

ساقه کرفس شبیه به استخوان است و این نوع از سبزیجات در استحکام استخوان بسیار موثر میباشد.استخوانها تشکیل شده از ۲۳٪ سدیم و کرقس هم ۲۳٪ سدیم داره.چنانچه در رژیم غذایی شما سدیم وجود نداره کرفس میتونه این کمبود رو جبران کن

انجیر پر از دونه هستش که وقتی که رشد میکنه بصورت دوتایی رو درخت آویزونه -انجیر باعث افزایش تعداد و حرکت اسپرم مرد و همچنین جلوگیری از عقیم شدن میشود.

Sweet potatoes (سیب زمینی ترشی  نام دیگرش یر الماسی)شبیه لوزلمعده هست که باعث تعادل قند خون در بیماران دیابتی میشود.


زیتون به سلامت و عملکرد تخمدان کمک میکند ..... روغن آن برای جلوگیری از ریزش مو مفید است .


 

کریپ فروت و پرتقال و انواع مرکبات شبیه غده های شیری هستند و در سلامت سینه و جنبش غدد لنفاوی در سینه موثر است.
 


 

پیاز شبیه سلولهای بدن میباشد.امروزه تحقیقات نشان داده است که پیاز نقش مهمی در خروج مواد زائد در بدن را داراست.و باعث ریزش اشک و شستشوی لایه مخاطی چشم میگردد.

پیام کویر .... مدیتیشن کویر

کویر پیامی روشن دارد .... او تورا به سکوت دعوت می کند .... کویر برای پذیرایی از تو تنها

 صدای ( هوی هوی ) باد دارد ..... اهل سکوت وتنهایی.... چیزی برای نمایش ندارد !!!...با هیاهو موافق نیست .....در انتظار تحسین وتمجید کسی نیست ..... همسایه آسمان است ولی وابسته به  اوهم نیست !!!.....کویر تشنه آب و باران نیست  ٬ در عطش حقیقت عشق است .... از خواهش و رنجش فاصله دارد..... اهل سنجش و لرزش ( ترس ) نیست !!!! بیا کویر را تجربه کنیم ..... کویر همان کویر است !!!

بیا اکنون مدیتیشن کویر را ....... همین حالا !!! تجربه کنیم . .. یاهو

بهره گیری از خلاقیت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دکارت» می گوید: «من فکر می کنم، پس هستم».  او با این جمله معروف و پرمعنی این پیام را یاد آور می شود که اگر انسان از فکر و اندیشه ی خود استفاده نکند زندگی نمی کند و فقط زنده است.
ما آن کسی هستیم که فکر ماست، سربلندی و سقوط ما نتیجه ی افکار و اندیشه های ماست. زندگی امروز نتیجه تفکر دیروز ،و فکر امروز، زندگی فردای ما را خواهد ساخت. بنابراین زندگی ما ساخته و پرداخته ی افکار ماست.
در برابر فکر و اندیشه فقط دو راه وجود دارد.  یا باید رئیس فکر خویش باشیم یعنی کنترل افکار خود را بدست گیریم و یا اسیر فکر خود بوده و این اختیار و کنترل را بدست او بسپاریم.
تجربه نشان داده است که فکر انسان بهترین خدمتگزار و در عین حال بدترین ارباب است.  اگر او را بصورت شایسته ای تعلیم و تربیت کنیم می توان از این منبع سرشار از نیرو و ا نرژی بیشترین بهره ها را گرفت و اگر او را بحال خود رها کنیم می توانیم زندگی خود را به تباهی و سیه روزی سوق دهیم.
Emerson می گوید «اعمال شما محصول بذری است که در فکر خود می کارید، عادات شما محصول اعمال تکراری شماست، رفتار شما محصول عادات شما و بالاخره رفتار شما سرنوشت زندگی شما را تعیین خواهد کرد.
کالسکه ای را در نظر  بگیرید که چند اسب آن را هدایت می کنند.  اگر خود را به کالسکه تشبیه کنید، اسب ها افکار شما خواهند بود.  اگر کنترل اسب ها بدست شما نباشد، اسب کالسکه را به هر سمت و جهتی می توانند بکشانند.

ادامه نوشته